X
تبلیغات
......عاشقانه......

......عاشقانه......

....

چقدر جالب !
تو لحظه های داغونی فقط یه نفر میتونه آرومت کنه
اونم کسیه که داغونت کرده !


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 11:32 توسط raha |

من....

دنیا میشود  خواهش کنم اتش بس؟؟؟

خسته ام....خسته....

فقط دلت به حال خسته ام بسوزد....



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 13:16 توسط raha |

مست...

تو این روزا مست روزگارم....تنهام....مشکلات  دارن از سروکولم بالا میرن....به قول مهران هوا بس ناجوان مردانه سرد است....

ببخشید که نشد عید رو تبریک بگم...بی وفا شدم ناجور...

اما خب میخوام برگردم واز همه فاصله بگیرم....

اقا پسری که شماره گذاشتین من با کسی تماس نمیگیرم.منتظر نباشین.

مدرسه تموم شد....بزرگ شدیم.....

دیگه از جیغ وداد توی مدرسه....نگرانی واسه انضباط یا درس  نخوندن موقع امتحان خبری نیست...

الان منم وکنکوووووووووووووووور....

بیخیالش....نمیخونم!!!

2 هفتس با کتابام خدافظی کردم.نمیدونم دلم میخواد با همتون حرف بزنم.میخوام بگم وبخندم اما نمیتونم....

نمیذارن....

شده بعضی وقتا خیلی داغونی؟؟ بعد همه میان طرفتو میگن ارومم کن؟بعد تو نمیتونی  و بیشتر میشکنی؟

اقا شهاب نمیدونم تو  اینجا میای یا نه....یادته بهت گفتم ازش بگذر؟یادته اشک ریختم و شاید یه کم تند رفتم....

از همین روزا میترسیدم که به سرم اومد....

دلم میخواد وسط بیابون وکویر باشم....

تا خورشید بالا سرمه با خدا حرف بزنم و شبا نگاه اسمون کنم...خیلی ارومه....خیلی مهربونه....کاش میشد برم تو اسمونا....برم...پیش خدا....خدا جونم میشه منو بغل کنی....؟؟کاش دستای سردمو  میگفتی...

خدایا همه مریض ها رو شفا بده....

از همه طرفا دلم پره.....ا ه ه ه ه ه ه ....

رها خستس....

خست ت ت ت ت ت ت ت ت ت ه



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 13:12 توسط raha |

من تکیه گاه میخوااااااااااااااام.....دیوار دلم داره میریزه......

مجموعه عکس های جدید عاشقانه از دختران تنها

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 20:24 توسط raha |

مخاطب خاص

همه دارن ترکم میکنن وهیچکس رو ندارم.....هه...

یکی رو داشتم که قانون طبیعت میگه نداشته باش....میگه ازش فاصله بگیر....

میگه خواهرش باش.....خستم ....خستم نفس خانوم.....رها داره ممیره...مطمئنم که سال تا سال اینجا نمیای....ولی من میام بلاگ تو...ادم نمیتونه بعضی حرفارو بزنه.....

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 16:18 توسط raha |

جان شیرین

دوستت دارم هایت را به کسی نگو.....

همه را نگه دار برای خودم....

من جانم را....

برای شنیدنشان کنار گذاشته ام....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 15:10 توسط raha |

!!!!

تولدم مبارک......

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 17:18 توسط raha |

تولد یا مرگ؟

j





..

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 17:11 توسط raha |

نرو

اهی نفس........

نبودنت عذابه......بخدا عذابه....

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1392ساعت 18:9 توسط raha |

تلاطم

به دریای ابی دلم که قدم میگذاری به تلاطم میکشی احساسم را....

وغرق میشوی در عمق قلبم.....

صدای نفس هایت موج را هدایت میکند به منزل عشق...

اری

به همان کلبه ی لب ساحل که با خنده های ارامت ساختی....

با هرتپش قلبم گرم میشود خانه ی عشقمان

به سمت افق بی کران دریا بنگر....خورشید پیش به سوی تو می اید...

مبادا که فراموش کنی خورشید میرود....

من برایت میمانم.....

دریایت....

                                                                                                      شعری از رها

                                                                                                             

  




                                                                                                  

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت 8:39 توسط raha |

نگاهم کن...

نگاهم کن....

                  غبار تنهایی بر شیشه ی دلم نشسته...

میان دستان مردانی مانده ام که با سنگ نامردی شیشه ی وجودم را میشکنند وتو......

وتو  باخیال دیگری به  اسمان پرواز میکنی....

            دود خاطراتمان اشکانم را سرازیر میکند .....

نگاهم کن....

                   صدای خش خش برگ های وجودم زبانه میکشند احساسم را 

احساسم ترک برداشته از این همه بی کسی....

ای رفیق قدیمی....

                           فقط نگاهم کن....

 

 

                                                                                            شعری از رها....

 

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 18:48 توسط raha |

..........

چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی

وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :

" نــــذار برم "

یعنـــــــی بــرم گــــردون

سفــــت بغلـــــم کـــن

ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و

بگــــــو :

"خدافــــظ و زهــــر مـــار!!!!!!!

بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ

مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!

مــــــگه الکیــــــــه!!!!"


چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!

چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری...؟!!

 

 


 


+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 9:6 توسط raha |

بره ی روزگار

سلام.....

نمیدونم از کدوم دردام شروع کنم....هه.

از همه خستم....از خونه ومدرسه و ....

اه...بسه.....چرا تنهام نمیذارن.....از همه متنفرم....چرا انفد طرفم میان؟نمیخوامشون......

مگه زوره....اه.....یعنی اونقد بیچاره شدم که  نمیتونم خودم انتخاب کنم که کیا پیشم باشن؟؟؟؟؟؟

نمیدونم تا کی میتونم ساکت باشم یا احترام نگه دارم..........

دعا کنین برام..... گیجم.....خیلی سردر گم بین گرگای روزگار دارم تلف میشم.....

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 9:3 توسط raha |

خسته

 

 

 

کلّ ِ دنیا را هم که داشته باشی...
باز هم دلت میخواهد ، بعضی وقتها...

فقط بعضی وقتها...

اصلا" برای ِ یک لحظه هم که شده، همه ی دنیای ِ یک "نفــر" باشی...


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 19:59 توسط raha |

چرا ما....؟


شايد تا الان به دستانت دقت نکردى که چقدر ظريف هستند!

شايد تا الان به ظرافت صدات هم دقت نکردى!

به انحناى چشمات چى ...

حتما پيش خودت ميگى: خب همه دارن اينارو ...

اما بايد بدونى ...

براى تو از همه خاص تره ...

چون زن بودن يعنى خاص بودن ...

هر روز به اين فکر ميکنى که ... 

چرا زن شدم؟

چرا محدود شدم؟

اما زن شدى چون ...

خدا به کسى نياز داشت که عشق ورزيدن رو از طريق اون به تموم

دنيا هديه کنه ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 19:43 توسط raha |

یه بسته سیگار

یک نخ آرامش دود می کنم؛

به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته
 
اند!

یک نخ تنهایی، به یاد تمام دل مشغولیهایم..

یک نخ سکوت، به یاد

حرفهایی که همیشه قورت داده ام،

یک نخ بغض ، به یاد تمام اشکهای نریخته..

… کمی زمان لطفا!!!



… … … به اندازه یک نخ دیگر؛



به اندازه



قدمهای کوتاه عقربه.



یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده…




+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391ساعت 12:47 توسط raha |

خونه

اگه رمز خواستین بگین تا بدم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 19:14 توسط raha |

ندیده ناصر لدین شاه

سلام....اول اینکه یلداتون  پیشاپیش مبارک.....

قرض از مزاحمت خواستم یه جیزی بگم که واسه خودم خیلی جالب بود....

یکی از معاونای مدرسه ی ما ندیده ی ناصر الدین شاهه....یعنی ۵ نسل بعد از اون....واسم خیلی جالب

بود...........اخ بزنی لهش کنی....با این درس تاریخ که واسه ما درست کرده....

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1391ساعت 13:51 توسط raha |

رفتگر

یادم باشد امشب .......

بعضی از آرزوهایم را دم در بگذارم تا رفتگر با خود ببرد!

بیچاره او!

مابقی را هم با خود نقدا به گور میبرم!

مابقی همان آرزوی باتو بودن است!

نترس جانکم!

حتی آرزوی داشتنت را هم به کسی نمیدهم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1391ساعت 13:40 توسط raha |

خبر خوب

..فردا تولد نفس جونه....بهترین دوستم.....نفسم تولدت مبارک..

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 19:25 توسط raha |

کمک

کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه:

حالت چطوره؟؟؟؟

و تو جواب میدی:خوبم...

کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه:

میدونم خوب نیستی....

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 19:24 توسط raha |

تنها

ای کاش میشد یه گوشه ای نوشت!

خدایا امشب خیلی خسته ام

فردا بیدارم نکن

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 18:0 توسط raha |

رفع فکرهای بد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 15:51 توسط raha |

بدترین شب

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 10:15 توسط raha |

ارزو

سلام خدا جون........سلام خدایی که انقدر بندتو ازمایش میکنی تا......خدایا نمیدونم الان نشستی پای یه درد ودل دیگه یا  داری منو....حال وروزمو میبینی.....خدایا.....روحم خستس...جسممو خسته نکن...معدم درد میکنه....دکتر ودارو فایده نداره...کار خودته....بابا بی مرام!!یه نگاه به این پایین بنداز .خودت داری اون بالا خدایی میکنی انتظار داری بتونم تحمل کنم؟؟؟؟؟؟به کی قسم بخورم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من ضعیفم...خستم....داغونم...تنهام....بی کسم...بی پناهم....مگه تو کتابت نمیگی خدا پناهه بی پناهانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟از این بی پناه تر بشم تا گوشه نگاتو بهم بندازی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدایا کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدا دارم به خود ک ش ی فکر میکنم دوست دارم بیام پیشت.....رو زمین جای من نیست...دستمو بگیر!حتی پاهایی که بهم دادی قدرت راه نداره...خودت بلندم کن و منو پیش خودت ببر....توروخدا.....
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 23:23 توسط raha |

خدایا.....کمک....فقط مرگ....

 

می بینی درماندگی ام را ؟

می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است ؟

می بینی دیگر رویای داشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند...

می بینی هق هق نگاهم چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مشت می زند ؟

می بینی؟

دیگر شانه هایم تاب تحمل خستگی هایم را ندارد...

دیگر حتی حسرت باران هم نمی تواند حسرت نداشتن تو را کم کند...

دیگر آنقدر بغضم سنگین شده است که توان گریستن هم نیست.

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 13:10 توسط raha |

..................

سلام ....امیدوارم همگی خوب باشین....امشب دارم بدترین شبای زندگیمو میگذرونم....باورم نمیشه......به نفس گفتم نفس روح رها مرد.....امشب من روحمو...احساسمو....همه چیزمو کشتم....این دنیا اهرش به جایی نمیرسه...هیچکس به هیچ چیز تو این دنیا دل خوش نکنه....من خوش کردم که دنیا اینطوری حالمو گرفت.....واسم دعا کنین....
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1391ساعت 21:51 توسط raha |

تولد من...

سلام به همگی.....اومدم باهاتون یه کم حرف بزنم....امروز تولدمه....۱سال بزرگ تر شدم....اما به اندازه یه عمر احساس خستگی میکنم...دیشب داشتم به این فکر میکردم که ای کاش بزرگ نمیشدیم....یادتونه وقتی بچه بودیم فقط میگفتیم کاش زودتر بزرگ شیم....عشق بزرگ شدن داشتیم....ای بابا....حالا داریم بزرگ میشیم.....بزرگی هیچ سودی نداره....خدایا....امروز تولدمه...حداقل امروز یه کمی کوتاه بیا وزجرم نده.....ولی در کل تولدم مبارک....
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 11:25 توسط raha |

درد و دل

شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟
به خودت می گی اصلاً واسه چی دوستش دارم؟
مگه کیه؟
مگه واسم چیکار کرده؟

اصلاً من که خیلی از اون بهترم....
بعد به خودت می خندی که اصلاً واسه چی اینقدر خودتو اذیت کردی؟
... یهو، یه چیزی یادت میاد....
یه خاطره....
یه حرف....
یه لبخند....
یه نگاه....
و بعد....
همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که
نمی تــــــــــونی فراموشــــــش کنی...

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 15:28 توسط raha |

دنیا

اینجا سَرزََمیِن واژِگانِ واژگون اَست ...


جایی که گنج، جَنگ میشَوَد


دَرمان ،نامَرد میشَوَد


قهقه هِق هِق میشود


امااااا

دَرد همان دَرد است.......

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 14:29 توسط raha |